چرا «مادران نخبه‌پرور» جایگاهی ندارند؟

[ad_1]

 

سؤال جدی استاد حوزه و دانشگاه؛

رییس جمعیت بانوان فرهیخته استان هرمزگان با تاکید بر لزوم ارتقای منزلت اجتماعی زنان گفت: زنی که فرزندان نخبه ای تربیت کرده است، باید از شأن و جایگاه ویژه ای برخوردار و همچنین تشویق مناسبی از وی شود.

پایگاه تحلیلی خبری هم اندیشی:مریم ریاضی تهرانی با اشاره به اینکه بیش از نیمی از اجتماع  را زنان تلاشگر تشکیل می دهند که سهم بسزایی در عرصه اجتماعی دارند، گفت: متأسفانه برخی زنان به علت تبلیغات سوء دشمن و یا نبود آگاهی به هویت حقیقی و واقعی خود، آن بصیرت لازم را ندارند.
وی در ادامه افزود: تبلیغات صحیح و آگاه سازی از طریق برنامه های صدا وسیما  و کارگاه‌های آموزشی و یا تبلیغ چهره به چهره به خوبی می تواند در شناخت جایگاه زنان به این قشر کمک کند.
رییس جمعیت بانوان فرهیخته استان هرمزگان به منزلت اجتماعی زنان اشاره و تصریح کرد: منزلت اجتماعی زنان همان جایگاه حقیقی برای انجام فعالیت‌های این قشر تأثیرگذاردر عرصه‌های مختلف اجتماعی، فرهنگی، سیاسی، اقتصادی است.
ریاضی تهرانی با تأکید بر ارتقای سطح بینش و آگاهی بانوان، حفظ و ارتقای منزلت اجتماعی آنان را رمز پیشرفت هر جامعه دانست و افزود: موقعیت ها و منصب ها برای زنان در گرو تبیین جایگاه واقعی زن در جامعه است.
وی با بیان اینکه متاسفانه قوانین خشک، سدی برای شناساندن هویت اصلی زنان وجود است، گفت: با توجه به احکام ثانویه اسلامی برای گرایش به جامعه  پیشرفته باید تغییراتی ایجاد کرد، به عنوان نمونه، زنی که سرپرست خانوار بوده و یا زنی که فرزندان  نخبه ای تربیت کرده است، باید از شأن و جایگاه ویژه ای برخوردار و همچنین تشویق مناسبی از وی شود.
استاد حوزه و دانشگاه با اشاره به تبلیغات سوء دشمن از زن و جایگاه و همچنین استفاده ابزاری از این موجود ظریف، سبب شده تا ارزش های زنان به نوعی جا به جا شود.
ریاضی تهرانی در ادامه زن را عنصر اصلی جامعه و خانواده را سلول بنیادی یک اجتماع دانست و گفت: سلامت تمامی بخش های جامعه به این سلول بنیادی بر می گردد و برای حل تمامی مشکلات جامعه بایستی مسائل مربوط به زنان را در عرصه واقعی بررسی و نسبت به حل مشکلات زنان اقدام کنیم.
وی تأکید کرد: توجه اسلام به مساله زن و خانواده به قدری روشن است که بسیاری از خانواده ها با رعایت همین موازین اسلامی توانسته‌اند به پیشرفت های خوبی دست یابند.
رییس جمعیت بانوان فرهیخته هرمزگان اذعان داشت: تفاوت های روحی و روانی حاکم بین  زنان و مردان  و  تبلیغات و آوای برابری زن و مرد، منزلت و جایگاه وهویت واقعی زنان را زیر سوال برده و همین موضوع سبب شده تا زنان از رسالت اصلی خود دور شوند.
ریاضی تهرانی ضمن تشریح عوامل تغییرات هویتی زنان و دور شدن آنان از رسالت اصلی خود، عدم آگاهی و بصیرت از حقوق و وظایف زنان و تحت تأثیر قرارگرفتن شبکه ها و ماهواره‌های غربی که هدفی جز تغییر بینش و اعتقادات و سنن و آداب و رسوم و تهاجم فرهنگی و ناتوی فرهنگی را در پی ندارد از اهم این عوامل برشمرد.
مدرس دانشگاه هرمزگان با اشاره به سوءبرداشت ها از شعار برابری زن و مرد گفت: این شعار، شعار پوچ و تهی فیمینست هاست، باید به تفاوت های روحی و روانی زن و مرد توجه داشت و تفاوت های موجود بین آنان را در رسالت هایشان در عرصه های مختلف اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی مدنظر قرار داد و نقش ها رو تعریف کرد.
رییس جمعیت بانوان فرهیخته هرمزگان تأکید کرد: زنان به عنوان مدیریت تربیتی و مردان نیز مدیریت اقتداری را در رسالت بی بدیل خود به عنوان نقش اصلی دارا هستند که بایستی هر کدام در انجام رسالت محوله به شکل شایسته‌ای عمل کنند
ف
 

[ad_2]

لینک منبع

پشت‌پرده روابط "آقای سلمان" و "خانم می" در تامین مالی تروریست‌

[ad_1]

تاریخ انتشار: 13 تير 1396 – 15:23


به گزارش «دیدبان» به نقل از گاردین، وزارت کشور انگلیس در سال گذشته گزارشی ویژه را در مورد منابع مالی تروریست ها و حامیان خارجی آنها تهیه و به «دوانینگ استریت» (دفتر نخست وزیر انگلیس) ارسال کرد اما با وجود گذشت مدت زمان طولانی از ارسال این گزارش، داونینگ استریت از انتشار آن خودداری می کند.


پیگیری های روزنامه گاردین نشان می دهد که شخص «ترزا می» نخست وزیر انگلیس جلوی انتشار این گزارش را گرفته است.


در همین رابطه «کارولین لوکاس» از رهبران حزب سبز انگلیس، به شدت بدنبال انتشار این گزارش است اما پیگیری های وی هنوز به نتیجه نرسیده است.



لوکاس معتقد است دلیل آنکه می از انتشار این گزارش جلوگیری می کند آن است که در این گزارش تاکید ویژه ای بر نقش عربستان در حمایت مالی و تسلیحاتی از تروریست ها شده است و از آنجا که انتشار این گزارش انتقادهای زیادی را متوجه ریاض می کند «می» از انتشار آن جلوگیری می کند.


به نوشته گاردین، «می» روابط نزدیکی با عربستان دارد و از زمان تصدی پست نخست وزیری انگلیس تلاش کرده تا روابط لندن با ریاض را افزایش بدهد.


در ادامه این گزارش آمده است: پیگیرهای لوکاس در مورد دلیل منتشر نشدن گزارش منابع مالی تروریست ها منجر به این نتیجه شده که هم وزارت کشور و هم دفتر نخست وزیری انگلیس اعلام کرده اند که مسئولیت انتشار و یا عدم انتشار این گزارش خاص فقط و فقط به ترزا می مربوط است.


تا کنون چندین نهاد حقوق بشری و حتی برخی از نمایندگان پارلمان انگلیس تلاش کرده اند تا به دلیل حملات عربستان به یمن، صادارت تسلیحات به ریاض را متوقف کنند اما توفیقی در این راه کسب نکرده اند.



انگلیس تنها در فاصله زمانی آوریل ۲۰۱۵ تا مارس ۲۰۱۶ یعنی در اولین سال از جنگ یمن، حدود ۳.۳ میلیارد پوند سلاح به عربستان سعودی فروخته است. اما با وجود انتشار گزارش‌های متعدد در مورد کشته شدن غیرنظامیان یمنی در حمله جنگنده‌های ائتلاف نظامی عربستان، دولت انگلیس تاکنون در برابر درخواست نهادهای بین‌المللی و نمایندگان مجلس خود برای توقف فروش سلاح به این کشور مقاومت کرده است.


در همین رابطه روز شنبه هفته جاری نیز «جرمی کوربین» رهبر حزب کارگر انگلیس در مصاحبه با الجزیره با محکوم کردن استفاده از تسلیحات ساخت انگلیس در حملات عربستان سعودی به یمن، خواستار توقف فروش سلاح به ریاض شد.



از زمان آغاز حملات عربستان سعودی به یمن در سال ۲۰۱۵ تا کنون انگلیس مجوز فروش ۴.۱ میلیارد دلار سلاح را به عربستان سعودی صادر کرده است.


کوربین با اشاره به این موضوع خواستار برقراری آتش بس در یمن و توقف فروش سلاح به عربستان شد.


رئیس حزب کارگر انگلیس در ادامه گفت: برای آنکه نشان دهیم طرفدار روند صلح در یمن هستیم و نه طرفدار حملات عربستان به این کشور خواستار توقف فروش سلاح به ریاض هستیم.

[ad_2]

لینک منبع

۳۳ نفر در حوادث امروز حرم مطهر و مجلس مصدوم شدند+اسامی

[ad_1]

به گزارش پایگاه خبری شباویز به نقل از خبرگزاری فارس، پیرحسین کولیوند، سرپرست اورژانس کشور با اشاره به مصدومیت 33 نفر در حادثه حرم و مجلس اسامی آنها را به صورت زیر اعلام کرد:


1 هادی نوری 38 طرفه


2 اعظم موسی خانی 53 طرفه


3 روح ا… شجاع خلیق 36 طرفه


4 عبدالسلیم قازلی 35 طرفه


5 جلال عینی 33 طرفه


6 مریم رضاخانلو 26 طرفه


7 حسین خدایی راد 35 طرفه


8 علی جاویدیان 51 طرفه


9 صحبت آزادی 34 طرفه


10 مجهول الهویه 50 امام حسین


11 فرهاد ملکی 40 امام حسین


12 سید عبداله میرحسینی 52 امام حسین


13 عباس نظریان 57 امام حسین


14 مرتضی فلاحتی 57 امام حسین


15 مریم شهریاری 26 سینا


16 صابر رئیسی 23 سینا


17 طهمورث سمیعی 37 سینا


18 تنها شهریاری 60 سینا


19 جعفر چوپان 40 سینا


20 ابراهیم وثوق 31 سینا


21 مرضیه افرازه 27 سینا


22 ارسلان غلامی 27 سینا


23 هادی اسکندرلو 35 سینا


24 مهدی اطهری پور 33 سینا


25 ابراهیم خلف کش 45 سینا


26 مهدی یوسفی 36 سینا


27 علی همتی (فوت) 50 سینا


28 هانیه اکبریان (فوت) 37 معیری


29 محمد بحشایی 37 هفتم تیر


30 سعید زیرکی(میرکی) 42 هفتم تیر


31 مهدی قدرتی 46 هفتم تیر


32 حسین جعفر عراقی 51 هفتم تیر


33 یوسف زارعی 32 ضیائیان

[ad_2]

لینک منبع

روزنامه «قانون» رفع توقیف شد

[ad_1]

روزنامه قانون اعلام کرد که به موجب حکم صادره شعبه ۶ دادگاه کیفری یک تهران رفع توقیف شده است.

به نقل از پایگاه خبری روزنامه قانون این روزنامه پس از ۱۲۳ روز توقیف، امروز با حکم شعبه ۶ دادگاه کیفری یک تهران، رفع توقیف شد.

 

بنا بر این گزارش، در نامه صادره از سوی این
دادگاه خطاب به رئیس هیات نظارت بر مطبوعات آمده است: «قرار رفع توقیف
روزنامه قانون صادر گردیده است، در اجرای ماده ۴۴ قانون مطبوعات رفع توقیف
بعمل آمده و فعالیت مجدد آن از نظر این دادگاه بلامانع است»

 

همچنین در این خبر آمده است: تاریخ انتشار مجدد روزنامه «قانون» متعاقبا از سوی این رسانه اعلام می شود.

[ad_2]

لینک منبع

مناظرات ریاست جمهوری آمریکا نشانه یک سردرگمی است نه اعتراض/ تفاوت اخلاقیات در قرن نوزدهم با بیستم

[ad_1]

عماریون“- کارزار
انتخاباتی آمریکا بیش از آنکه رقابت دو جناح برای جلب نظر رأی دهندگان
باشد نشانه انحطاط تمدنی است. انگشت اشاره هیلاری کلینتون یا ترامپ به سوی
هم برای افشاگری جنسی نشانه فرود تمدنی از اوج به حضیض است.

مناظرات ریاست جمهوری آمریکا نشانه یک سردرگمی است نه اعتراض/ تفاوت اخلاقیات در قرن نوزدهم با بیستم 

تمدن
سرمایه‌داری که متفکران آن، سال‌ها هر امر قدسی را نشانه رفته‌اند، سعی
داشته‌اند همه مسائل را به شاهد بازاری تبدیل کنند، اکنون با شهروندان
میانمایه روبه‌رو هستیم که مسائل آنان مبتذل و فاقد ارزش است تا اینچنین
نمایندگان آنان در ابتذال غرق شوند و مسایل مبتذل را در کارزار انتخاباتی
جار بزنند.

راستی این تمدن دیگر چه برای گفتن دارد که طرفدارن لیبرالیسم کعبه آمالشان را کدخدایانی اینچنین قرار داده‌اند؟

به منظور تحلیل برخی از فسادها و انحطاط‌های تمدنی غرب که نمونه آن در انتخابات اخیر ریاست جمهوری آمریکا مشهود است، با شهریار زرشناس، عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی و مؤلف آثار غرب‌شناسی گفت‌وگو کردیم.

 *
مناظره انتخاباتی که در کشور آمریکا در حال برگزاری است تا اندازه‌ای به
امری مبتذل و سخیف تبدیل شده است و بیشتر به شوی تبلیغاتی می‌ماند. چه
اتفاقی در جهان غرب به ویژه آمریکا افتاده که مسائل انتخاباتی این اندازه
مبتذل شده است؟ آیا چنین چیزی ناشی از وضعیت رفاهی این کشورها است یا به
بن‌بست‌های سیاسی و مسائل اخلاقی باز می‌گردد؟

-این
انحطاط و ابتذال تمدن غرب که در سوال شما بود، از اوایل قرن بیست و حتی کمی
زودتر از آن اواخر قرن نوزدهم شروع شد یعنی زمانی که برخی متفکران منتقد
در عالم غرب مدرن که به این عالم تعلق داشتند، نگاه انتقادی هم درباره برخی
وجوه و موضوعات پیدا کردند. بنابراین اینها خودشان بحثی را در خصوص
ابتذال، سطحی شدن امور یا مرگ بسیاری از امور جدی و اصیل و تفکر جدی در غرب
مطرح می‌کنند.

*نخستین متفکران غربی که ابتذال و انحطاط را پیش‌بینی کردند چه کسانی بودند؟

 -شوپنهاور
و نیچه از نخستین منتقدان ابتذالی‌اند که غرب مدرن دچار آن شده است،  نیچه
ـ در سال 1888 دچار جنون شد و دیگر چیزی ننوشت و در سال 1900 فوت کردـ در
آن دوره با اینکه هنوز ابتذال در تمدن غربی فراگیر نشده بود، نشانه‌های این
ابتذال را می‌بیند و از ظهور انسان میانمایه و مرگ بسیاری امور جدی و
حقیقی سخن می‌گوید.

با
اینکه نیچه یک نیست‌انگار و روایتگر نیست‌انگاری است اما خودش در برخی جاها
منتقد نیست‌انگاری است؛ جاهایی که خودش هم می‌ترسد و به نیست‌انگاری هشدار
می‌دهد و از نیست انگاری به یک «میهمان هولناک» تعبیر می‌کند. وی می‌گوید
که ما در مسیر یک ابتذال، میانمایگی و فرومایگی قدم برمی‌داریم.

«الکساندر
هرتسن» که یک روشنفکر روس است، در سال 1848 به فرانسه می‌رود، در بدو ورود
به فرانسه، پاریس برایش کعبه آمال می‌شود، این را در خاطراتش می‌نویسد اما
بعد از مدتی می‌گوید که ابتذال زندگی در فرانسه حالش را خراب کرده است.
انسان‌ها در غرب آنقدر میانمایه و دکان‌دار صفت هستند و آنقدر تفکر در
اینجا فراموش شده که نمی‌دانند چه بگویند. بهرحال این ابتذال نتیجه یک سیر
است.

بنابراین
وقتی انسان جستجوی یک امر قدسی را رها می‌کند و به دنبال قدرت می‌رود،
حقیقت جای خود را به قدرت می‌دهد و معنا جای خود را به نازل‌ترین تفسیر از
واقعیت می‌دهد زندگی گرفتار یک ابتذال می‌شود و این نتیجه‌ای روشن و واضح
برای چنین وضعیتی است. بسیاری از متفکران غربی که خود متعهد به غرب مدرن
هستند این ابتذال را می‌بینند، از آن در رنج هستند و آن را مطرح می‌کنند.

شرایط انحطاطی غرب کنونی نتیجه سیر تطوری به سمت ابتذال، عبور از امور پایدار به سمت امور نازل، سطحی و گذرای مبتذل است

هایدگر
هم این را می‌بیند، وی یکی از نخستین کسانی است که در دهه 1940 میلادی از
این سخن می‌گوید که ما به جایی می‌رسیم که هنر و سیاست جدی وجود ندارد.
عبارت معروفش این است که تفکربرانگیزترین بحث در این زمان این است که
هیچ‌کس تفکر نمی‌کند. این روایت روشن از وضع غرب مدرن است حال طرفداران غرب
به ویژه آنها که لیبرال و نولیبرال‌ هستند نمی‌خواهند این را بپذیرند.

نمونه‌های
فرومایگی غرب در نقد نویسنده‌های نومارکسیست و فرانکفورتی‌ها دیده می‌شود.
«مارکوزه» درباره انسان تک ساحتی همین بحث را مطرح می‌کند یا بحث‌های اخیر
منتقدین پساساختارگرا و اندیشمندان پست مدرن مثل «ژان بودریار» و «ژاک
رانسیر» همین‌ نکات را مطرح می‌کنند اینجا ما با یک امری روبه‌رو هستیم که
نتیجه سیر تطوری به سمت ابتذال، عبور از امور پایدار به سمت امور نازل و
سطحی و گذرای مبتذل است.

نکته
دیگر اینکه در همین دوره فردیت حقیقی در غرب مدرن در حال مرگ است، برخلاف
شعارهای خودشان امروز فرد انگاری تبدیل به مستحیل‌شدن انسان‌ها در یک
مفهومی از فرد منتَشَر (جماعت‌زده) است، این فرد چیزی نیست جز صورت حاکم
انسان میانمایه، بنابراین طبیعی است که خود را در همه حوزه‌ها پخش می‌کند.

*پس
امروز دیگر خیلی عجیب نیست که ما هنر بزرگ در غرب نداشته باشیم چنانکه
نداریم، از سال‌های 1930-40 به بعد دیگر هنر و سیاست مدار بزرگ در غرب
نداریم. شاید همین دلیل هم باشد که نوبل ادبیات به یک خواننده اعطا
می‌شود…

-بله
همینطور است، شما در ادبیات مثال خوبی زدید. ادبیات قرن نوزدهم غرب
نویسندگانی دارد که متعهد به غرب هستند و آثار ارزشمند ادبی زیادی در عالم
غرب می‌نویسند. نویسندگانی مثل بالزاک، امیل زولا، چارلز دیکنز، جک لندن و
استاندل فعال هستند. هیچ یک از آنها کسانی نیستند که بنیادهای غرب مدرن را
بخواهند زیر سوال ببرند آنها متعلقان غرب هستند اما عالم غرب مدرن در قرن
نوزدهم هنوز به آن مرحله انحطاط و ابتذال نرسیده که ادبیات معنای خود را از
دست بدهد هنوز آثار ادبی وجوهی از اخلاق و واقع‌نمایی‌ها را روایت می‌کند.

همین
ادبیات در نیمه قرن بیستم به جایی می‌رسد که در قالب آثار داستانی ساموئل
بکت چیزی جز مجموعه نوشته‌های نامحتوا نداریم و این بی‌محتوایی به ارزش و
اصل تبدیل شده است. بنابراین محتوا کامل کنار می‌رود و با جریانی که بکت در
تئاتر وارد می‌کند و نمایش‌نامه‌هایی که می‌نویسد، سرتاپای ادبیات در
نهایت بی‌معنایی و ابتذال می‌شود.

ادبیات
غرب یک روزی بالزاک و تولستوی و استاندال داشت در آثار این نویسندگان نیز
یک نقد و مبارزه با فئودالیسم و … مطرح بود. اما با حرکت مدرنیته از قرن
چهاردهم در بندرهای ایتالیا و به سمت دیگر کشورهای اروپایی این روند در قرن
بیستم به یک روند نزولی رسید.

 *اندیشمندان مدرنیته چه کسانی بودند که غرب را به سمت ابتذال سوق دادند؟

-نخستین
تفاسیر اومانیستی از انسان را افرادی مثل «مایستر اکهارت» ارائه می‌دهند
وی به سنت عارفان آلمانی تعلق دارد مایه‌های اندیشه‌اش هم کابالیستی است.
وی مبتنی بر وحدت وجود سکولاریستی عمل می‌کند.

کمی
جلوتر «نیکولاس کوزانوس» اهل آلمان و عضو کلیسای کاتولیک، «پیکو دلا
میراندولا» و «مارسیلیو فیچینو» اواخر قرن پانزدهم هستند. در قرن شانزدهم
ماجرا با «ماکیاول» و در ادامه با «دکارت»، «بیکن»، «لاک» و … ادامه پیدا
کرد.

بنابراین
در دوران اول غرب مدرن و ظهور رنسانس این تمدن حالت جنینی دارد اما از
1517 دوران بنیادهای عالم غرب مدرن در نظر و عمل تکوین پیدا کرد. از 1688
میلادی دوران جدید روشنگری شروع شد که این دوران نزج عالم مدرن است همه
وجوه هویتی و اصلی آن آنجا ظاهر می‌شود این دوران «روسو»، «دیدرو»، «ولتر» و
«هولباخ» فعال هستند و انقلاب انگلستان و جنگ‌های استقلال آمریکا و فرانسه
رخ می‌دهد و موج اول انقلاب صنعتی پیروز می‌شود.

از
سال‌های 1800 تا 1900 تعمیق جریان روشنگری صورت می‌گیرد، البته این روشنگری
با معیارهای قرآنی عین ظلمت است اما به تعبیر خود غربیان روشنگری
می‌گویند.

در این
دوران ما شاهد موج دوم انقلاب صنعتی، سرمایه‌داری و شکل گیری علم اقتصاد و
حوزه‌های علوم انسانی و… هستیم. از آغاز قرن بیستم عالم غرب مدرن وارد
مرحله دیگری می‌شود که خیلی فیلسوفان تاریخ آن را بحران انحطاطی نامیدند،
اینکه من اشاره به نیچه، شوپنهاور و هایدگر کردم چون اینها کسانی هستند که
در پایان قرن نوزدهم از همین بحران به زبان‌های مختلف صحبت می‌کنند.

غرب مدرن از اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم وارد این مرحله بحران انحطاطی می‌شود

ابتذال
امروز سیاست آمریکا ثمره بسط بحران انحطاطی غرب مدرن است، من این مقدمه را
گفتم که چنین نتیجه بگیرم یعنی غرب مدرن از اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن
بیستم وارد این مرحله بحران انحطاطی می‌شود، در این مرحله نشانه‌هایی ظهور
می‌کند که علامت انحطاط و سطحیت است، این نشانه‌ها همین ابتذالی است که ما
در صحنه سیاست می‌بینیم. این سطحیت و بی معنایی را در اخلاق هم می‌بینیم.

غرب
قرن نوزدهم در حوزه‌های مختلف اخلاقی آنقدر دچار انحطاط نشده است به ویژه
در حوزه اخلاق جنسی غرب هنوز مثل امروز بی پروا نشده است اگر تاریخ پوشاک
را نگاه کنیم درست پس از سال‌های 1954 عریانی و مباح شمردن امور مطلق
غیراخلاقی حتی همجنس‌گرایی دیده می‌شود.

اولین
موج آنچه غرب انقلاب جنسی می‌نامد از 1918 در اروپا ظهور کرد در آن زمان
هنوز آمریکا گرفتار این موج نشده است، زمانی که فیتز جرالد وجوهی از اخلاق
جنسی اروپایی یا سبک زندگی بی‌پروای سکولار را پس از قرن نوزدهم در کتاب
خود می‌آورد، ماجرایی به پا می‌شود.

آمریکا
پس از جنگ جهانی دوم یعنی از سال‌های 1980 به بعد وارد مرحله جدیدی شد که
افرادی مثل «فردریک جیمسون» بدان اشاره می‌کنند و به موج انقلاب جنسی
پیوست.

*پس اخلاقیات قرن نوزدهم و بیستم چه تفاوتی با هم دارند؟

-یکی
از ویژگی‌های پست مدرنیته مجازی شدن همه امور و انکار معنا است وقتی شما
معنا را انکار می‌کنید همه ارزش‌های اخلاقی خود به خود انکار می‌شود شما
اخلاقیات قرن نوزده و بیست را مقایسه کنید. در قرن نوزدهم اخلاقیات لیبرال
بورژوازی هنوز زنده است و خیلی وجوه اخلاقی انکار نمی‌شود، هنوز هم متفکران
معتقدند نظام اخلاقی ثابت هست و سعی می‌کنند آن را تئوریزه کنند متفکرانی
مثل «کانت»، «اسپینوزا» و «هگل» از اخلاق دم می‌زنند اما بعد از آن اخلاق
تحت تأثیر اندیشه پست مدرن قرار می‌گیرد.

وقتی
مجاز بر حقیقت غلبه می‌کند، معنا و آرمان انکار می‌شود، حال چه چیز
می‌ماند؟ وقتی ما تعالی را انکار کنیم، میانمایگی باقی می‌ماند!

وقتی
مجاز بر حقیقت غلبه می‌کند، معنا و آرمان انکار می‌شود چه چیز می‌ماند؟
وقتی ما تعالی را انکار کنیم میانمایگی باقی می‌ماند نهایتا همه چیز به سمت
فرومایگی می‌رود و این اتفاقی که افتاده است و ما باید با چنین وضعیتی
روبه‌رو بشویم.

پس
دوباره می‌گویم که چنین چیزی که امروز شاهد هستیم نتیجه بسط بحران انحطاطی
آغاز قرن بیستم است و ما باید منتظر نشانه‌های بیشتری در آینده هم باشیم.

*دقیقا
سوال ما هم همین است. آیا درک ماهیت این بحران از انحطاط غرب ما را به عمق
این فاجعه می‌رساند اینکه در آینده چه اتفاقی برای غرب می‌افتد آیا چنین
چیزی به فروپاشی حیطه‌های دیگر هم می‌انجامد پس از آن برای کشورهای دیگر و
تمدن‌های دیگر چه اتفاقی می‌افتد؟

– نظام
جهانی نظامی است که غرب مدرن ایجاد کرده وقتی این انحطاط ایجاد شد هم خود
کشورهای متروپل و هم کشورهای اطراف و کشورهایی که به نوعی غرب‌زده هستند
گرفتارش می‌شوند. چنانچه ما می‌بینیم از زمانی موج اندیشه‌های پست‌مدرن
معناگریزی، انکار معنا و اخلاق و تأیید میانمایگی در اندیشه و ادبیات و
فرهنگ رواج پیدا کرده، ظرف دو دهه، روشنفکری ما هم به آن گرفتار شده است.
یعنی اول آنجا تجربه کردند و سپس ما در ادبیات، فرهنگ، سبک زندگی و هنرها
شاهد بروزش در ایران می‌شویم.

از
زمانی که موج اندیشه‌های پست‌مدرن معناگریزی و انکار اخلاق در ادبیات و
فرهنگ غرب رواج پیدا کرد، ظرف دو دهه، روشنفکری ما هم به آن گرفتار شد

در
سال‌های 1940 و 1950 این موج تحت عنوان سینمای نو توسط رژیم پهلوی دامن زده
می‌شود و ما شاهد هستیم که سازمان گسترش سینمایی که ریاستش با اشرف پهلوی و
مهدی بوشهری است دست به کار می‌شوند، یا انجمن سینماگران پیشرو تحت حمایت
دولتی این موج را ایجاد می‌کرد. این سینما بی آنکه معنا و تعهدی داشته باشد
با تکیه بر ظواهر، نوعی فرومایگی تکنیکال را ترویج می‌کند.

جریان
ادبی بریده از معنا و آرمان، بی اعتنا به تعهد و محتوا تحت عنوان جُنگ ادبی
اصفهان با محوریت هوشنگ گلشیری ایجاد و سپس به جریان اصلی ادبی کشور تبدیل
می‌شود.

این
موج از کجا آمده است؟ اینها را که ما نیافریدم! مشخص است که از غرب به
اینجا آمده است پس ما اگر بخواهیم تحت تأثیر روندهای روشنفکری و مشهوراتی
قرار بگیریم که از غرب مدرن و کشورهای متروپل به سمت ما می‌آید، روند تقلید
از غرب را دنبال کرده‌ایم و ما هم باید منتظر باشیم که دیر یا زود همه این
آثار با تفاوت‌ها و مراتبی و با اختلاف درجه به آن گرفتار شویم.

*بازگردیم
به خود آمریکا و تمدن غرب مناظراتی که اتفاق افتاده و به قول شما نشان
بحران انحطاط تمدن غرب است نمی‌توان اینطور تحلیل کرد که این نوع ابتذال در
مناظرات به نوعی سرپوش گذاشتن بر اعتراضات و بحران‌های موجود در غرب است؟
اینها را می‌توان به هم پیوند داد؟

– فرض
کنید این پیوند را هم بدهیم نکته اینجاست که چرا این موضوعات در جامعه
آمریکا باید برای توده مردم جذاب باشد، چرا برای سرپوش گذاشتن بر بحران‌ها
بخواهند این اندازه سیاست را سخیف و متزلزل کنند؟

این
خود نشانه معضل سیاسی است که برای نادیده گرفتن بحران‌ها خود سیاست را
دون‌مایه و میانمایه کنیم. مباحثی که محور بحث دو کاندیدا در سیاست روز
آمریکا مطرح می‌شود اگر با معیارها و استانداردهای اخلاقی مطرح شود
نشانه‌های برجسته فرومایگی است.

چرا
فرومایگی باید اسباب توجه چند صد میلیون بیننده و درگیر در سیاست آمریکا
باشد که سپس طراحان بخواهند اینگونه از آن استفاده کنند؟ این همان انسان
توده و غلبه همان آدم است. ما متفکرینی داریم که از دهه‌های گذشته نگران
این شرایط بودند.

*آیا
رجعت دوباره به ارزش‌های انسانی در بین متفکران غربی به وجود نیامده تا
این بن‌بست را درک کنند؟ بهرحال در نقد مدرن، پست‌مدرن به وجود آمد که هر
امر مدرن را نقد کرد، آیا نقدی در درون همین جامعه اتفاق نیافتد تا غرب از
بی‌مایگی خارج شود؟

-پست
مدرنیته به واقع متزلزل شدن ارکان، عناصر نظری و عملی و انکار وجوه مدرنیته
است پست مدرن چشم انداز جایگزینی را ارائه نمی‌دهد قصدش را هم ندارد
بنابراین ما یک حرکت سیاسی پست مدرن به عنوان آلترناتیو را نمی‌بینیم. پست
مدرنیته صورتی از بسط مدرنیته در زمانی است که مدرنیته استعدادها و
قابلیت‌های وجودی‌اش را از دست داده و دچار یک نوع انحطاط و سستی و ناتوانی
شده است و درحال معانی بنیادین خود را انکار می‌کند، در این وضعیت ما
نمی‌توانیم بگوییم که متفکران یا سیاست مداران در حال اعتراض هستند این
وضعیت بیشتر نشانه یک انحطاط است.

ما
متفکرانی داریم که انحطاط را روایت می‌کنند و گاهی از این انحطاط هم
می‌ترسند نیچه خودش هم از این نیست‌انگاری می‌ترسید یا افرادی مثل فوکو یا
رانسیل هم می‌ترسیدند، چون خودشان هم در تعجب مانده‌اند. اما اینها هدفشان
این نیست که به چیزی بازگردند، چرا که یک اندیشمند پست مدرن اعتقادی به
معنا ندارد، اینها خیلی بخواهند تلاش کنند از پلورالیزم یک ارزش درست
می‌کنند.

«آیزا
برلین» می‌گوید ارزش‌های بشری با هم در تعارض‌اند و هیچ امر واحدی وجود
ندارد با این حال همین هم خوب است بنابراین با اینکه باز هم با تناقض
روبه‌رو هستند بازهم سوال می‌کنند که چه انتخابی باید داشته باشند؟ اما
جوابی برای آن پیدا نمی‌کنند.

یک اندیشمند پست‌مدرن اعتقادی به معنا ندارد، خیلی بخواهد تلاش کند از پلورالیزم یک ارزش درست می‌کند

بنابراین
این بی‌اخلاقی‌ها در مناظرات ریاست جمهوری آمریکا نشانه یک سردرگمی است تا
اعتراض! برای ما که از بیرون نگاه می‌بینیم، این فروپاشی و انحطاط را
می‌بینیم.

*شما
اخیراً نظریه پاپ را شنیدید که بیان کرد جهنمی در آخرت وجود ندارد یعنی
رهبر مذهبی که باید جهان قدسی را مطرح کند، چنین می‌گوید و حتی تلویحاً
همجنس‌گرایی را هم می‌پذیرد… تحلیل‌تان از این امر چیست؟

-سکولاریسم
اومانیستی که با رنسانس ظهور می‌کند یک روند بسطی را طی می‌کند در نیمه
دوم قرن بیستم وجوه اخلاقی به واقع اخلاق‌گریز و ارزش‌ها بی‌اعتنا به
ارزش‌های اصیل و حقیقی، ثابت و سبک زندگی بی پروا بدون تعهد در نازل‌ترین
مراتب فردانگاری با مفهوم کاسب کارانه مستغرق شد.

طبیعی
است که با این وضعیت همه حوزه‌ها تغییر می‌کند اخلاق به انکار اخلاق و
ارزش‌های ثابت می‌رسد این حرکت تاکنون بسط یافته است در سیاست هم به اینجا
می‌رسیم که اندیشه سیاسی به مسلخ یک نوع ابتذال فرومایه می‌رود.

در
نهایت می‌خواهم به این برسم که همه اموری که ادیان برای هزاران سال و مکاتب
اخلاقی به عنوان امر مذموم نهی و منع کردند امروز از سوی اینها مباح
شناخته می‌شود همه اینها نتیجه ظاهر شدن سکولاریسم اومانیستی است که خود را
عیان‌ و آشکارتر کرده است.

*پس آیا ما می‌توانیم از این نتیجه بگیریم که غرب مدرن به انکار خود برخاسته؟ یا راه نجات از دل خودشان بیرون می‌آید؟

-بله
می‌توان گفت که تا حدی این تزلزل غرب مدرن است. اما اینکه آیا راه نجات از
دل غرب ظاهر می‌شود، خیر! من تصور نمی‌کنم چنین چشم‌اندازی باشد؛ چنانچه
خود هایدگر هم این را می‌گوید -من او را تایید نمی‌کنم اما مثال می‌آورم-
که «تنها خدا می‌تواند ما را نجات دهد»، یا بقیه متفکران پست‌مدرن به دنبال
راه نجات نیستند گاه گلایه و تلخی این برهوت را تصویر می‌کنند و به ندرت
می‌بینیم که کم و بیش سعی کنند در سلسله امور جزئی به دنبال راهی باشند.

*چگونه
شخصیتی مانند ترامپ از رقیبان خود در حزب محافظه‌کاران پیروز می‌شود و
ساندرز از حزب دموکرات از شخصیتی مانند کلینتون شکست می‌خورد؟

-شما
در مفهوم سیاست در غرب تأمل کنید از غرب باستان تا امروز، سیاست در غرب
باستان آنقدر اهمیت و مرکزیت دارد که اساسا انسان بودن در اندیشه یونانی و
تا حدی هم رومی قائم به این است که شما عضو پلیس باشید و در حیطه سیاست
قرار داشته باشید.

یعنی
سیاست بخشی از زندگی نیست اساس انسانیت است سیاست برای یونانیان هیچ وجه
متعالی ندارد یک امر دوگانه و دنیایی است و کسی که نمی‌تواند سیاست بورزد
در اندیشه یونانی انسان نیست.

اما در
قرون وسطی با تلقی دیگری روبه رو می‌شویم اینجا سیاست عرصه‌ای می‌شود که
بین یک نوع قدسی نمایی کلیسایی و تلاش ناسوتی برای قوام بخشیدن به نظام
فئودالیسم در حال چرخش است.

در
نهایت در غرب مدرن سیاست مستقیم معطوف به تجارت، سود و کیسه پول طبقه
نوظهور بورژوا می‌شود، یعنی سیاست به شدت عملی در معنای اقتصادی کلمه است و
آن معنایی که مارکس مطرح می‌کرد باطن جامعه مدنی بود، وی می‌گفت «سیاست
همان انتصاب است».

من با
حرف مارکس موافق نیستم اما او ماهیت سودمحور انسان مدرن را مطرح می‌کرد
یعنی انسان مدرن ، حیوان اقتصادی و لذت جو است، مارکس این برتری وجه
سودجویی و اینکه تمام سیاست مدرن حول محور سودجویی می‌شود را خوب توضیح
می‌دهد این روند در خود تاریخ غرب جلو می‌آید و امروز شاهد هستیم نتیجه بسط
یک اندیشه 500 ساله است اندیشه‌ای که سیاست را کیسه پول و سودورزی نامشروع
و نامحدود و نامشروط می‌داند. وقتی شما چنین کاری می‌کنید ساحت متعالی
انسان کامل کنار می‌رود و ساحت میانمایه اصالت پیدا می‌کند.

آنچه
امروز ما در غرب شاهد هستیم نخستین ظهورات غلبه فرومایگی است، غرب در یک
روند چند صد ساله به مرحله بحران انحطاطی رسیده، باطن فرو‌مایه‌اش آشکار
شده و تلقی‌اش از سیاست بر مبنای قدرت محوری و فهم حیوان اقتصادی، سودجو ـ
لذت‌جو است این همان استمرار نگاه هابزی ـ ماکیاولی بر سیاست می‌شود.

اصلی ترین نماینده ایدئولوژیک این نگاه در اندیشه غرب مدرن لیبرالیسم و نئولیبرالیسم است.

نولیبرالیسم
هیچ پروایی ندارد که بازار سکولار را اساس زندگی قرار دهیم، پس آنچه
مشاهده می‌کنیم چیزی بیش از این نیست و همه دقت کنند که اگر ما امروز یک
ابتذال فرومایه هولناک تعجب‌آور را در سیاست آمریکا و قلب سیاست کنونی و
جدال دو کاندیدا می‌بینیم، مستقیم نتیجه نولیبرالیسم و فهم نولیبرالی از
قدرت و سیاست است و روشنفکران نئولیبرالی که ما را دعوت به تبعیت از
پارادایم سیاست مدرن و ایدئولوژی نئولیبرالی می‌کنند در واقع دست ما را
برای غرق شدن و اسیر این فرومایگی شدن، می‌گیرند.

[ad_2]

لینک منبع

امروز کشورها درباره سوریه ناچار به مذاکره با ایران هستند/ در حال گسترش «گردان فاتحین» در کل کشور هستیم

[ad_1]

عماریون“- سرلشکر محمدعلی جعفری فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی امروز جمعه
در یادواره شهدای مدافع حرم فاتحین که در مرکز همایش‌های برج میلاد تهران
برگزار شد، ضمن تسلیت ایام سوگواری اباعبدالله‌الحسین، گفت: یاد شهیدان
انقلاب اسلامی، دفاع مقدس و کسانی که پس از آن در جبهه‌های مختلف استقامت و
پایداری در دفاع از انقلاب اسلامی در داخل و خارج کشور جان خود را تقدیم
اسلام و انقلاب اسلامی کرده‌اند را گرامی می‌دارم.

وی ادامه داد:
انصافا جمله‌ای که مقام معظم رهبری درباره شهدای مدافع حرم فرمودند به
درستی صدق می‌کند. این شهدا متفاوت هستند و در حیات خودشان اولیای الهی
هستند.

فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ادامه داد: به شما
خانواده‌های مدافع حرم از جنس فاتحین تهران تبریک عرض می‌کنم، به خاطر
توفیق الهی که شامل حال خانواده شما شده و جزو اولیای الهی هستید.

سرلشکر
جعفری با برشمردن صفات مدافعین حرم گفت: جمع شدن صفاتی همچون بصیرت عمیق
دینی و انقلابی و شجاعت فردی باعث می‌شود وی مدافع حرم شود که جان خود را
در دفاع از حریم ولایت و انقلاب اسلامی فدا می‌کند.

وی با بیان
اینکه به همکاران خودر در فاتحین که به خاطر توفیقی که شامل حال آنها شده
تبریک عرض می‌کنم، گفت: فاتحین افرادی هستند که با کمترین توقع و
سرمایه‌گذاری جانی و دفاع از حریم ولایت آمادگی خود را همه‌جانبه اعلام
کردند و سال‌هاست که آمادگی خود را حفظ کرده‌اند و به حدی رسیدند که در
دفاع از حریم ولایت آماده جانبازی و جهاد هستند.

فرمانده کل سپاه
پاسداران انقلاب اسلامی تصریح کرد: به همسران و فرزندان شهدای مدافع حرم
نیز تبریک عرض می‌کنم به خاطر همسران و والدینی که دارند.

سرلشکر
جعفری خطاب به مدافعین حرم، گفت: باید گسترش این جبهه را از تکالیف خود
بدانیم و برای تحقق اهداف انقلاب که همان دفاع مسلحانه است که شما در آن
مسیر قرار گرفته‌اید را ادامه بدهید.

وی افزود: دفاع مسلحانه از
انقلاب اسلامی در خارج از مرزهای ایران توفیق بسیار بزرگی است که نصیب هر
فردی نمی‌شود و این توفیقی الهی است.

فرمانده کل سپاه پاسداران
انقلاب اسلامی ادامه داد: در تهران بنای خوبی با ایجاد گردان فاتحین برای
گسترش این جبهه ایجاد شد که در کل کشور نیز در حال گسترش آن هستیم.

سرلشکر
جعفری تصریح کرد:‌ در گزارشی که به مقام معظم رهبری از این ماموریت خطیری
که فاتحین ارائه کردند، بنده دادم نکته‌ای که به آن اشاره کردم این بود که
یگان فاتحین افتخارش این است که هر تلاش و امکاناتش داوطلبانه است و این
چیز گم شده‌ای است که در دفاع مقدس هم نداشتیم.

وی تصریح کرد:
اینکه یک جوانی از وقتش و سرمایه‌اش و از زندگی‌اش بدون اینکه توقعی داشته
باشد و آماده این است که چنین ماموریتی را بپذیرد، توفیق بزرگی است که در
دفاع مقدس نداشتیم.

فرمانده کل سپاه پاسداران با بیان اینکه حوادث
گسترده در منطقه نشان می‌دهد اگر دفاع مقدس نبود امروز ما شاهد وضعیت دیگری
در منطقه غرب آسیا بودیم، افزود: امروز شاید اسرائیل چند برابر مساحت کوچک
خودش گسترش یافته بود که انقلاب اسلامی و مقاومت اسلامی نگذاشت این کار
انجام شود.

سرلشکر جعفری تصریح کرد: اگر مروری بر سیاست‌های دشمنان
انقلاب اسلامی در راس آنها آمریکا و رژیم‌صهیونیستی داشته باشیم مشخص
می‌شود تمامی برنامه‌های آنها با شکست مواجه شده و به ضرر خودشان تبدیل شده
است.

وی اظهار کرد: وضعیت ایران اسلامی امروز به گونه‌ای است که
حتی کشورهای دیگر برای تعیین سرنوشت کشورهای منطقه از جمله سوریه اقرار
می‌کنند که باید با ایران مذاکره کنند.

فرمانده کل سپاه پاسداران
انقلاب اسلامی در پایان تصریح کرد: این توانمندی ایران همگی مدیون خون شهدا
و آمادگی‌هایی است که شما ایجاد کرده‌اید.

[ad_2]

لینک منبع

چگونه زیرساخت های اطلاعاتی کشورهای خلیج فارس در تسخیر محصولات اسراییلی قرار گرفته است؟

[ad_1]

عماریون“- در سال 1948، یک سال بعد از تشکیل رژیم منحوس
صهیونیستی، «مِر گروپ»(
Mer Group) کار خود را به عنوان یک کارگاه فلزکاری در
سرزمین‌های اشغالی آغاز کرد.

اکنون
این گروه به یک شرکت کاملا متفاوت تبدیل شده است. دارای چندین
شعبه است و 1200 کارمند در 40 کشور دنیا در استخدام دارد. کار آن‌ها فروش
زیرساخت‌های ارتباطات بی‌سیم (وایرلس)، نرم‌افزار و سیستم‌های صدور بلیط
حمل و نقل عمومی،
تصفیه فاضلاب و چندین حوزه‌کاری دیگر است. اما در نمایشگاه تجهیزات امنیتی «
ISDEF Expo» که در ژوئن گذشته برای نمایش دستاوردهای
فناوری امنیتی این رژیم به مشتریان خارجی (نیروهای امنیتی کشورهای خارجی) برگزار
شد، «مر گروپ» تنها یک محصول ارایه داد: سیستم های مراقبت الکترونیک که توسط بخش
امنیتی این شرکت تولید می شود.

چگونه رژیم صهیونیستی به قطب تجهیزات جاسوسی دنیا تبدیل شده است؟

ارتقاء «مِر گروپ» از کار برش فلزات به ساخت تجهیزات پیشرفته جاسوسی،
نشان‌دهنده یک چرخش بزرگ در اقتصاد رژیم صهیونیستی است. فناوری یکی از بخش‌های
اصلی صنعت رژیم صهیونیستی است و شرکت‌های اسراییلی مرتبط با دستگاه‌های اطلاعاتی
این رژیم، همچون «مر گروپ»، تخصص خود را در بازارهای بین المللی به پول تبدیل می‌کنند. مدیرعامل این شرکت، «نیر لِمپرت»
Nir Lempert 22 سال سابقه کار در
«واحد 8200» ارتش رژیم صهیونیستی را دارد و هم اکنون نیز رییس انجمن ماموران ادوار
این واحد اطلاعاتی است. واحد 8200 معادل آژانس امنیت ملی آمریکا
NSA است.

روابط «مر گروپ» با واحد 8200 در رژیم صهیونیستی چندان چیز عجیبی
نیست، چرا که بخش سایبر در این رژیم کاملا به بخش اقتصاد پیوسته است. این بخش در
سال 2014 معادل 6 میلیارد دلار صادرات داشته است.

در ارتش رژیم صهیونیستی جوانانی که از هوش بالاتری برخوردارند معمولا
به سمت واحدهای اطلاعاتی هدایت می‌شوند تا آموزش جاسوسی، هک و ساخت تسلیحات سایبری
و تهاجمی ببینند. طبق برخی گزارش‌ها، واحد 8200، با مشارکت
NSA آمریکا مسوول ساخت تسلیحات سایبری برای هدف قرار دادن برنامه هسته
ای ایران بوده اند. به علاوه واحد 8200 مسوول عملیات کنترل و مراقبت در کرانه
باختری است.

اما مهارت‌های جاسوسی و سایبری دیگر مختص ارتش اسراییل نیست. واحد 8200 در واقع
مدرسه ای است که صنعت تجهیزات مراقبتی در سرزمین های اشغالی را تغذیه می کند و
محصولاتی که این دست پرورده‌ها تولید می کنند، به دولت‌های گوشه و کنار جهان برای
جاسوسی فروخته می شوند. در حالی که ماموران سابق واحد 8200 که اداره‌ کننده شرکت
های فناوری امنیتی اسراییل هستند، تولیدات شرکت های خود را برای حفظ امنیت مردم
ضروری می دانند، طرفداران حریم خصوصی اما هشدار می‌دهند که آزادی های مدنی به
واسطه فعالیت این شرکت‌ها مخدوش می شود.

چگونه رژیم صهیونیستی به قطب تجهیزات جاسوسی دنیا تبدیل شده است؟

در ماه آگوست، Privacy International، یک گروه نظارتی غیردولتی
که مراقبت اطلاعاتی دولت ها از مردم خود را بررسی می کند، گزارشی درباره صنعت
مراقبت اطلاعاتی منتشر کرد که در فهرست آن نام 27 شرکت اسراییلی فعال در این حوزه
دیده می شود. یعنی رژیم صهیونیستی به نسبت جمعیت، بیشترین شرکت‌های فعال در این
حوزه را دارد. در صدر فهرست البته آمریکاست که 122 شرکت فعال در این زمینه
دارد (البته شرکت‌های آشکار در این فهرست لحاظ شده اند). کهنه سربازان واحد 8200
ارتش رژیم صهیونیستی در رده‌های بالای مدیریتی دست کم 8 شرکت از 27 شرکت فوق الذکر
در سرزمین های اشغالی قرار دارند. تازه این چیزی است که بر اساس اطلاعات منتشر شده
و در دسترس فهرست شده است. وگرنه برای مثال نام شرکت «‌
Navas» در فهرست گروه «Privacy International» قرار ندارد. این شرکت توسط ماموران سابق واحد
8200 تشکیل شد ولی در حال حاضر در مالکیت شرکت «بوئینگ»، غول صنایع نظامی آمریکا،
قرار دارد. «ناواس» به شرکت
AT&T اپراتور بزرگ تلفن همراه
در آمریکا، برای جمع آوری ترافیک اینترنتی و میلیاردها ایمیل کمک می کند که این
اطلاعات بعد از دسته بندی برای
NSA فرستاده می شوند.

چگونه رژیم صهیونیستی به قطب تجهیزات جاسوسی دنیا تبدیل شده است؟

«آمیت میر»، مامور سابق واحد 8200 که اکنون روزنامه نگار است می گوید
که بیشتر همکارانش مهارت‌های جاسوسی الکترونیک و هک خود را بعد از اتمام سرویس
نظامی خود به بخش خصوصی برده اند و پول‌های کلانی در می آورند. او می گوید که واحد
8200 یک «برند» در اسراییل است و اعضای آن بعد از بیرون آمدن از این واحد معمولا
در همه شرکت‌های فناوری اطلاعات با آغوش باز و حقوق و مزایای بالا پذیرفته می شوند.
یک مامور این واحد وقتی به شرکتی خصوصی می رود، دیگر همکارانش را هم معرفی می کند.
حتی به گفته میر، یک اکانت خصوصی فیسبوک مربوط به کارکنان ادوار مختلف واحد 8200
وجود دارد که در آن پیشنهادات شغلی در بخش خصوصی رد و بدل می شود. میر اضافه می
کند: ” بیشتر وقت ها کافی است که فقط نام واحد 8200 را در
CV خود وارد کنید، آن وقت معجزه می کند.”

چگونه رژیم صهیونیستی به قطب تجهیزات جاسوسی دنیا تبدیل شده است؟

«نِو گوردون»، پژوهشگر اسراییلی که صنعت امنیت سرزمینی این رژیم را
مورد مطالعه قرار داده است، دلیل پیشرفت صنعت مراقبت اطلاعاتی در این رژیم را در
پیوند تنگاتنگ ارتش و بخش فناوری می داند. او می گوید که ارتش اسراییل در 1960 نرم
افزار رایانه ای تولید کرده بود، 9 سال پیش از ان که اصولا این صنعت و دانشگاه مربوط
به آن در سرزمین های اشغالی به وجود بیاید. واحدهای نظامی رژیم صهیونیستی که با
رایانه کار می کنند، از جمله واحد 8200، خود تشکیل دهنده صنعت امنیت سرزمینی و
اطلاعات نظامی در این رژیم بوده اند.

گوردون دو دلیل دیگر هم برای پیشرفت این صنعت در رژیم صهیونیستی ذکر
می کند. یک، محدودیت مشخصی بین ایده‌هایی که در بخش نظامی روی آن ها کار می شود و
ایده‌هایی که در بخش خصوصی اجرایی می شود، وجود ندارد. به این معنی که، فردی که تا
دیروز روی ایده ای در واحد 8200 کار می کرده، بعد از بیرون آمدن از این واحد، می
تواند روی همان ایده در بخش خصوصی کار کند. دلیل دوم، اشغال سرزمین های فلسطینی و
جنگ افروزی های رژیم صهیونیستی این امکان را به آن داده است که آزمایشگاهی کلان
برای تست کردن محصولات این چنینی در میادین واقعی و انجام اصلاحات روی آن ها در
این حوزه در اختیار داشته باشد.

این فناوری ها سپس به سایر نقاط دنیا صادر می شوند.

«مِر گروپ» نامی شناخته شده در سرزمین های اشغالی است. آن ها پروژه «Mabat 2000» را برای پلیس رژیم اجراء کردند که شامل نصب
صدها دوربین امنیتی در بیت المقدس بود. مساله ای که خشم شدید فلسطینی ها را به
دنبال داشت. «حییم مِر»، رییس هیات مدیره این شرکت، که او هم عضو سابق واحد 8200
است، در توضیح آن ماجرا در مصاحبه با مجله اسرایییلی «
Gateway» گفت: ” پلیس نیاز به یک سیستم داشت که در آن «برادر بزرگ»
کنترل اعمال کند و دیدی جامع از وقایع شهر قدیمی(بیت المقدس) داشته باشد.”
(«برادر بزرگ»، نهاد امنیتی غول آسایی بود که در رمان معروف «1984» جرج اورول با
دستگاهی به نام «تله اسکرین» همه زوایای زندگی شهروندان را در کنترل داشت).

چگونه رژیم صهیونیستی به قطب تجهیزات جاسوسی دنیا تبدیل شده است؟

محصول دیگر، «پلتفرم اطلاعاتی راهبردی قابل اقدام قضایی» یا SAIP است که اطلاعات خام را جمع آوری و بعد دسته بندی می کند. SAIP می تواند از فناوری استفاده کند که می تواند واژه ها، جملات و اطلاعاتی
را که برای ماموران اطلاعاتی جالب توجه است، برجسته سازد. این ابزارِ تحلیل زبانی
به شدت در آژانس های اطلاعاتی دنیا محبوب شده است و از ان در تشخیص تهدیدات آتی
استفاده می کنند. مثلا فهرستی از مواد شیمیایی در بخشی از یک متن، شاید توجه یک
آدم عادی را جلب نکند، ولی یک ماشین تحلیل زبانی می تواند تشخیص دهد که احتمالا
کسی در حال صحبت از تهیه بمب است.

مشتریان «مِر گروپ» در سرزمین های اشغالی و نقاط دیگر دنیا هستند. به
گفته «ایال راز»، مدیر تولید بخش امنیتی «مر گروپ» می گوید که این شرکت با واحد
8200 ارتش اسراییل فعالیت های مشترک دارد و بسیاری از نیروهای خروجی از این واحد
مستقیما جذب این شرکت می شوند. طبق گزارش های درز کرده به مطبوعات رژیم صهیونیستی،
در سال 2011، شرکت مِر یک قرارداد 42 میلیون دلاری با مسوولان امنیتی شهر بوئنوس
آیرس، پایتخت آرژانتین، منعقد کرد تا پروژه «شهر امن» را برای آن ها اجرا کند. این
طرح شامل نصب 1200 دوربین با فناوری تشخیص پلاک اتوموبیل ها بود.

پیوندهای واحد 8200 با صنعت تجهیزات مراقبتی اسراییل در اواخر ماه
آگوست توجه عمومی زیادی به خود جلب کرد، زمانی که پژوهشگران آزمایشگاه «شهروند»
Citizen در دانشگاه تورونتو، گزارشی منتشر کردند که طبق آن دولت امارات
متحده عربی، «احمد مسرور»، یکی از فعالان حقوق بشر این کشور را با یک نرم افزار
جاسوسی پیچیده مورد حمله قرار داد. این نرم افزار، گوشی آیفون اپل مسرور را به یک
ابزار مراقبتی تبدیل کرد که می توانست همه تحرکات او را رصد، تماس هایش را ضبط و دوربین و میکروفون گوشی را کنترل کند.

مسرور خود گفت که از 2011 تحت مراقبت بود، همان سالی که یک دادخواست
اینترنتی برای انجام اصلاحات در امارات متحده عربی را امضاء کرد.

وقتی مسرور در ماه جولای امسال یک پیامک دریافت کرد که لینکی در آن
بود که وعده در اختیار گذاشتن اسناد تازه ای از شکنجه در زندان های امارات می داد.
مسرور به جای باز کردن لینک، آن پیامک را برای یک گروه امنیت دیجیتال فرستاد که
قبلا در کشف یک نرم افزار جاسوسی دیگر در گوشی مسرور، به او کمک کرده بودند.

«بیل مرزاک»، پژوهشگر ارشد آزمایشگاه «شهروند» در دانشگاه تورونتو می
گوید: ” ما پیش از آن هرگز چنین نرم افزار پیچیده ای برای موبال ندیده بودیم که
روی جدیدترین نسخه های گوشی موبایل هم عمل کنند.”

پژوهشگران آزمایشگاه شهروند در نهایت شرکت پشت پرده طراحی این نرم
افزار را کشف کردند: گروه
NSO، یک شرکت تجهیزات مراقبتی
در سرزمین های اشغالی

اطلاعات بسیار کمی درباره این شرکت موجود است و موسسان آن بسیار کم با
مطبوعات صحبت می کنند و هیچ وبسایتی ندارد. به گزارش مطبوعات اسراییلی و خارجی، «عُمری
لاوی» و «شایو هولیو»، هر دو از اعضای سابق واحد 8200 ارتش اسراییل بودند. دست کم
3 نفر دیگر از کارمندان ارشد
NSO از ماموران سابق واحد
8200 هستند و این واحد 6 میلیون دلار در اختیار این شرکت گذاشته تا نرم افزار
جاسوسی «
Pegasus» را طراحی کنند.

«زمیر دَهباش»Zamir Dahbash سخنگوی گروه NSO، حاضر به توضیح بیشتر درباره این شرکت نشد ولی در جواب نامه
وبسایت «اینترسپت» گفت: ” شرکت تنها به آژانس های صلاحیت دار دولتی محصولات
خود را می فروشد و ما همه قوانین و مقررات سفت و سخت صادرات را رعایت می کنیم. این
توافق هم با مشتریان امضاء می شود که از محصولات ما فقط برای کارهای قانونی
استفاده کنند!!”

اما وجه شوک آور دیگر قضیه، فروش نرم افزار جاسوسی توسط یک شرکت
اسراییلی به دولت امارات است. امارات ظاهرا با رژیم صهیونیستی هیچ پیوند سیاسی
ندارد و آن را غاصب سرزمین مسلمین می داند، ولی گروه
NSO، یک شرکت اسراییلی، به امارات نرم افزار جاسوسی می فروشد و این
فاش کننده بسیاری از مسایل است. یعنی روابط کشورهای حوزه خلیج فارس با رژیم
صهیونیستی از حد روابط عادی فراتر رفته و به روابط امنیتی رسیده است.

در فوریه 2015، وبسایت «میدل ایست آی» فاش کرد که امارات متحده عربی
با شرکت «آسیا گلوبال تکنالجیز»، یک شرکت اسراییلی ثبت شده در سوییس که کارمندان آن
همه از اعضای سابق سرویس های امنیتی صهیونیست ها هستند، قراردادی برای خرید
تجهیزات امنیتی مختلف از جمله هزاران دوربین امضاء کرده است.

«روری دوناقی»، نویسنده این وبسایت که مدیر موسسه غیردولتی «مرکز حقوق
بشر امارات» هم هست، گفته که امارات در چند سال اخیر، صدها میلیون دلار صرف خرید
تجهیزات امنیتی از رژیم صهیونیستی کرده است چون ” اسراییل را یکی از بهترین
ها در این بازار می داند.”

منبع: The Intercept

[ad_2]

لینک منبع

چرا روحانی وزرایش را مجبور به استعفا کرد؟/ تاکتیک فرار دولت از پاسخگویی به فساد ۸هزار میلیاردی

[ad_1]

عماریون“- تلفن مستقیم دفتر وزیر
زنگ می خورد؛ مکالمه ای نسبتا کوتاه بین دو طرف خط برقرار می شود که ماحصلش
یک جمله است؛ «باید استعفا بدهید!»؛ این نتیجه دیالوگی است که طی روزهای
گذشته، شاید چندین بار تکرار شده است.

روحانی بعد از 3 سال به فکر ترمیم کابینه اش افتاده؛
ترمیم را هم درست از جایی شروع کرد که بیشترین تاثیر را بتواند از آن
برداشت کند؛ حالا حداقل تا چند روز جای وزرای ورزش، ارشاد، آموزش و پرورش
در دولت خالی می ماند تا روحانی گزینه های جدید وزارت را راهی مجلس کند.

تغییر سه وزیر دولت اما به همین سادگی ها نبود؛
زمزمه هایی هست که وزیر آموزش و پرورش و تا حدودی گودرزی راضی به استعفا
نشده و خیلی صریح گفته اند «اگر می خواهید برکنارمان کنید»؛ دست آخر هم
فانی صریحا استعفا نداد ولی نامه اش به روحانی مبنی بر اینکه رئیس جمهور می
تواند درباره آینده کاری اش در دولت تصمیم بگیرد، از سوی روحانی به معنای
استعفا تلقی شد.

شرایط تغییرات کابینه اما سوال های فراوانی را ایجاد
کرده است؛ حداقل سماجت فانی در عدم استعفا نشان داد که برکناری این سه
وزیر نظر رئیس جمهور بوده؛ حالا چرا روحانی صریحا سه وزیر را برکنار نکرده،
سوالی است که علامت سوال بزرگی را در برابر مرد اول کابینه قرار داده است.

روحانی این روزها  نه تنها مسئولیت عزل وزرایش را به
دوش نمی کشد، بلکه ناکارآمدی سه وزیرش (که حجم انتقادات به آنها بالا رفته
بود) را با استعفای آنها، به افکار عمومی القا می کند؛ حالا همه باید فکر
کنند که مقصر اصلی برگزاری کنسرت در قم و شکایت مراجع، جنتی بوده و مسئول
بروز تخلف 8 هزار میلیارد تومانی در صندوق ذخیره فرهنگیان نیز فانی است.

نوبخت هم همین پازل را برای دولت تکمیل کرد و در
اولین مصاحبه خود بعد از تغییر وزرا، تاکید کرد که «دولت به دنبال گزینه
هماهنگ ترین است»

ادعای ناهماهنگی و ناکارآمدی وزرای که قرار است بار
ترمیم کابینه را به دوش بکشند؛ شاید از نظر دولتی ها دلیل خوبی برای ترمیم
کابینه باشد، اما بررسی رفتار دولت و حامیانش درباره همین وزرا طی سه سال
گذشته نشان می دهد که رئیس جمهور و حامیانش چندان هم از عملکرد وزرای تعویض
شده ناراضی نبوده اند.

حالا همه می خواهند بدانند که دولت چرا این زمان را
برای ترمیم کابینه انتخاب کرده است؛ زمانی که جنتی انتقادات مراجع را برای
دولت به ارمغان آورده و فانی نیز یک اختلاس 8 هزار میلیاردی را به دولت
سنجاق کرده.

جنتی؛ از محبوبیت تا قربانی شدن برای فرار دولت از فشار

«امیدوارم ادامه دهنده راهی باشم که با سید محمد
خاتمی آغاز شد…» جنتی با گفتن همین جمله در روزهای ابتدایی وزراتش در
شهریور 92 نشان داد که خوب می داند چطور یک وزیر محبوب باشد؛ حالا او تیتر
یک رسانه هایی بود که تا قبل از این به دلیل نسبت فرزندی با آیت الله جنتی
دبیر شورای نگهبان و معاونت سیاسی وزارت کشور و سفارت در دوره احمدی نژاد
با دیده تردید به او نگاه می کردند.

جنتی حالا می خواست آنقدر محبوب باشد که هیچ کس به
گرد پایش هم نرسد؛ درباره ممیزی حرف های خوبی می زد، به انتقادهای منتقدانش
با کنایه پاسخ می داد و معاونت مطبوعاتی اش هم سخت گیرانه به عملکرد
روزنامه های منتقد رسیدگی می کرد.

17 دی ماه 92 جنتی به مجلس رفت تا به سوال حمید رسای
نماینده مردم تهران در مجلس نهم درباره نحوه برخورد وزارت ارشاد با برخی 
نشریات هتاک پاسخ دهد؛ جلسه در نهایت با عدم اقناع نمایندگان مجلس از پاسخ
آقای وزیر تمام شد اما رسانه ها و شخصیت های اصلاح طلب این کارت زرد را
کاملا سیاسی می دانستند.

روزنامه شرق در گزارشی از جلسه سوال وزیر ارشاد در
مجلس، با انتخاب تیتر «مجلس روی ریل ناسازگاری با دولت»، کارت زرد
نمایندگان به جنتی را تلاش برخی نمایندگان برای گرفتن انتقام های سیاسی از
وزیر ارشاد، عنوان کرد.

مسعود پزشکیان نماینده مردم تبریز در مجلس نهم (و
دهم) نیز در مطلبی با عنوان «کارت زرد سیاسی» درباره جلسه سوال از جنتی
نوشت: «آنچه روز گذشته در صحن علنی مجلس شاهد آن بودیم مساله سیاسی شدن
کارت زرد به وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی بود»؛ روحانی نیز دو روز بعد در
تالار وحدت و در دیدار با هنرمندان تاکید کرد که از جنتی راضی است و «دولت
او از کارت زرد نمی ترسد!»

اما این آخرین تلاش روحانی برای محبوبیت بیشتر در
میان حامیان دولت نبود؛ فروردین ماه سال 93 جنتی راهی دیدار نوروزی با
خاتمی شد تا پالس های مثبت جدیدی را به حامیانش ارسال کند؛ انتقاد
نمایندگان مجلس به این دیدار هم از سوی رسانه های اصلاح طلب، نوعی بهانه
گیری برای کند کردن اصلاحاتی شد که جنتی قرار بود در ساختار وزارت ارشاد
انجام دهد.

جنتی اما هنوز هم می خواست محبوب تر شود؛ شرکت در
همایش «دل آرامیم» حزب مردم سالاری که در پاسخ به همایش «دلواپسیم» منتقدان
دولت در تیرماه برگزار شده بود و  انتقاد تند از منتقدان دولت و سیاست های
دولت های نهم و دهم، جنتی را شدیدا محبوب رسانه های اصلاح طلب و دولتی ها
کرده بود.

شیوه علمکرد وزیر ارشاد اما برای برخی نمایندگان
قابل تحمل نبود و زمزمه های استیضاح وزیر ارشاد دولت از بهارستان به گوش می
رسد؛ حامیان دولت اما تمام قد پشت جنتی ایستاده بودند و از عملکردش حمایت
می کردند؛ احمد پورنجاتی فعال اصلاح طلب در آبان ماه 93 با دفاع از عملکرد
جنتی می گوید: «واقعیت در مورد حمله و هجمه ها به وزارت فرهنگ هدف گیری از
جنس فرار به جلو دارد، به این معنا که جریان تندرو اصولگرا به دلیل ناکامی
هایی که در حوزه فرهنگ و هنر داشت رونق در این حوزه را نمی تواند، تاب
بیاورد و تلاش دارد به طور مستقیم و غیرمستقیم این پیام را به اهالی فرهنگ و
هنر ارسال کند که به این فضا دل نبندید چرا که قرار نیست فضای رو به جلویی
در حوزه فرهنگ تداوم داشته باشد.»

همه این حاشیه ها و جنجال ها و حتی کارت زرد دوم
مجلس به جنتی در خرداد 94 به اندازه ماجرای لغو برخی کنسرت ها نتوانست به
اهرم فشاری علیه منتقدان و البته بالا رفتن آمار حضور جنتی در تیتر رسانه
های حامی دولت شود؛ جنتی که پیش از این گفته بود «هرگز در برابر فشار گروه
های تندرو عقب نشینی نمی کنم»، از دید برخی تلاش کرد که وزارت خانه اش را
روی موج لغو کنسرت ها محبوب تر کند؛ اما ماجرای برگزاری کنسرت در مشهد، همه
چیز را متوقف کرد.

آیت الله علم الهدی نماینده ولی فقیه در مشهد مخالفت
جدی خود از برگزاری کنسرت در مشهد را اعلام کرد؛ رسانه ها و شبکه های
اجتماعی حامی دولت شدیدا به امام جمعه مشهد حمله کرده و منتظر بودند تا علی
جنتی قاطعانه وارد میدان شده و از برگزاری کنسرت در مشهد حمایت کند؛ جنتی
اما اینجای بازی را خوب نخوانده چرا که پس از کس و قوس های فراوان در
مصاحبه با خبرنگاران اعلام کرد که «برگزاری کنسرت در مشهد مقدس متوقف ولی
در دیگر شهرهای خراسان رضوی بلامانع است»

روند سقوط جنتی از قله محبوبیت میان هواداران دولت
که حاشیه ها برایش به ارمغان آورده بود، با همین به اصطلاح عقب نشینی شروع
شد؛ اولین انتقاد را هم رئیس دولت در اول شهریورماه از وزیرش کرد؛ «یک جا
می‌خواهد کنسرتی برگزار شود، درحالی که ما مجلس شورای اسلامی داریم و هرکسی
که صبح بیدار می‌شود و یک تریبون پیدا می‌کند نمی‌تواند قانون گذاری کند، و
وزیر نباید نیز تبعیت کند چرا که وزیر باید تابع قانون باشد؛ از نظر من
هیچ وزیری دربرابر هیچ فشاری نباید کوتاه آید و عقب نشینی کند»

حالا وزیری که حاشیه های وزارتخانه اش بهانه خوبی
برای حمله به منتقدان دولت بود، خودش قربانی حاشیه ها شده بود؛ با این وجود
کسی تا پایان شهریور ماه سال جاری زمزمه برکناری جنتی را از درون دولت
نشنیده بود؛ اما برگزاری کنسرتی در اوایل مهرماه در شهر قم تیر خلاص را به
جنتی زد.

مراجع و علمای قم که بعضا در برابر جنجال ها پیرامون
برگزاری کنسرت در مشهد مقدس سکوت کرده بودند، شدیدا به برگزاری کنسرت در
قم واکنش نشان دادند؛ دولت که تاکنون تلاش کرده بود رابطه دولت و مراجع را
خوب نشان دهد، از این موقعیت بهترین استفاده را کرد؛ حالا برکناری علی جنتی
هم می توانست پاسخ مثبتی به انتقاد مراجع و علمای قم به عملکرد وزیر ارشاد
باشد و هم هزینه برکناری اش را برای روحانی که شدیدا از کوتاه آمدن جنتی
در برابر برگزاری کنسرت در مشهد عصبانی بود، کاهش دهد.

حالا دولت و رئیس جمهور در بهترین زمان، بهترین
استفاده را از اشتباه جنتی کردند؛ وزیر ارشاد این روزها عنوان سابق را در
حالی یدک می کشد که خیلی ها او را «بازنده» بازی قدرت می دانند؛ اما او
تنها بازنده این بازی در دولت یازدهم نیست.

فانی؛ وزیری با عملکرد تحسین برانگیز که ناگهان ناکارآمد شد!

اوایل شهریور ماه سال جاری بود که زمزمه های یک
اختلاس بزرگ در صندوق ذخیره فرهنگیان به گوش رسید؛ اختلاسی که حسین مقصودی
نماینده مردم سبزوار در مجلس و سخنگوی فراکسیون مبارزه با فساد اقتصادی
مجلس دهم رقم آن را 8 هزار میلیارد تومان اعلام کرد.

تکذیب بروز چنین اختلاس بزرگی در صندوق ذخیره
فرهنگیان و بانک سرمایه به عنوان زیر مجموعه صندوق، اولین گام مسئولان
صندوق و گام دوم نیز ربط دادن این تخلف بزرگ به دولت سابق بود.

فانی وزیر آموزش و پرورش در یک قدمی استیضاح قرار
داشت که ناگهان زمزمه های تغییرش به گوش رسید؛ مقاومت های او در برابر
نوشتن استعفا به دست خودش هم نتیجه نداد تا در نهایت نامه مبهم او به
روحانی به جای استعفای رسمی پذیرفته شود.

فانی اما در نامه اش به روحانی تاکید کرده بود که
حاضر است در جلسه استیضاح شرکت کرده و به سوالات نمایندگان پاسخ دهد؛ نکته
ای که برخی معتقدند به شکل ظریفی اشاره به این داشت که او حاضر نیست به
تنهایی مسئولیت فساد 8 هزار میلیاردی صندوق ذخیره فرهنگیان را به گردن
بگیرد.

وزیر سابق آموزش و پرورش حالا به عنوان وزیری
ناهماهنگ (از سوی سخنگوی دولت) خطاب شده و استعفای عزل گونه او نیز پاسخی
به مطالبات فرهنگیان و عملکردش طی سال های اخیر است؛ اما آیا فانی از ابتدا
ناهماهنگ بود یا به صورت ناگهانی و پس از رخ دادن فساد در صندوق ذخیره
فرهنگیان ناهماهنگ شد؟

معرفی فانی که در ابتدای دولت نهم سرپرست وزارت
آموزش و پرورش و در انتخابات 88 رئیس ستاد فرهنگیان میرحسین موسوی بود،
منتقدان فراوانی داشت؛ اما روند انتصاب های فانی نشان داد که وی چندان هم
حاشیه بیزار نیست.

انتصاب شهاب الدین غندالی معاون وزیر آموزش و پرورش
دولت اصلاحات که در حمایت از متحصنین مجلس ششم از سمت خود استعفا داده بود
به عنوان رئیس صندوق ذخیره فرهنگیان، انتقاد ها از فانی را افزایش داد؛
منتقدان معتقد بودند که انتصاب چهره هایی با سابقه مخالفت با نظام در
مواردی مانند تحصن مجلس ششم و فتنه 88، می تواند برای سیستم آموزشی کشور
خطرناک باشد.

فانی اما با آخرین حد توان از مدیرانش دفاع کرد و
حتی کارت زرد مجلس در 31 فروردین ماه سال 93 نیز باعث نشد که وی از انتصاب
افراد مساله دار سیاسی در ارکان وزارت آموزش و پرورش دست بکشد.

در بهمن ماه سال 93 یکبار دیگر پایی فانی به مجلس
باز شد و وی دومین کارت زرد خود را نیز از نمایندگان دریافت کرد؛ همین روند
باعث شد تا برخی نمایندگان مجلس طرح استیضاح فانی را کلید بزنند؛ اواخر
خردادماه سال 94 استیضاح فانی به صورت جدی در دستور کار بهارستان نشینان
قرار گرفت.

واکنش دولت و حامیانش به استیضاح فانی اما در نوع
خود قابل توجه بود؛ اسحاق جهانگیری معاون اول دولت در اولین واکنش به
استیضاح فانی در کنگره پرسش مهر در 25 خرداد، شدیدا از عملکرد وزیر آموزش و
پرورش دفاع کرد و گفت: «این درست نیست که به خاطر این اقدامات [و عملکرد
مناسب] وزیر آموزش و پرورش استیضاح شود بلکه این وزیر نیازمند تشویق و
قدردانی است.»

معاون اول دولت روحانی، علی اصغر فانی را چهره ای
درخشان در آموزش و پرورش خطاب کرد و در ادامه برای او سنگ تمام گذاشت؛ «طی
این دو سال کارهای بزرگی در آموزش و پرورش انجام شده است و در برخی مواقع
که آقای فانی در جلسه هیئت دولت کارهای مهمی را که انجام داده‌اند بازگو
می‌کند، موجب تحسین می‌شود.»

در مجلس نیز برخی حامیان دولت، استیضاح فانی را یک
اقدام سیاسی از سوی مخالفان دولت عنوان کرده و از عملکرد فانی دفاع می
کردند؛ غلامرضا تاجگردون نماینده مجلس نهم و دهم استیضاح فانی را به دلیل
برخی خصومت ها و درخواست های شخصی عده ای از نمایندگان می دانست و معتقد
بود که مشکلات فانی مسئول تمام مشکلات وزارت آموزش و پرورش نیست.

بهروز نعمتی نماینده مجلس در دوره های نهم و دهم نیز
استیضاح فانی را گروکشی  مخالفان دولت خواند و گفت: آقای فانی امروز وارث
مشکلاتی است که از گذشته وجود داشته و این مشکلات مربوط به زمان او نیست و
حداقل در این زمینه باید سه وزیر پاسخ گو باشند اما الان همان هایی که باید
پاسخ گو باشند در عمل، گرداننده همین استیضاح هستند.»

در نهایت جلسه استیضاح فانی در سوم تیرماه 94 برگزار
شد و وزیر آموزش و پرورش مجددا از مجلس رای اعتماد گرفت؛ رای اعتمادی که
رسانه های اصلاح طلب از آن با عنوان پیروزی حامیان دولت در برابر تندروها
یاد می کردند. پس از این استیضاح فانی دو بار دیگر در 30 آذر و 28 دی 94 
از مجلس نهم کارت زرد گرفت و از این حیث یک رکورددار محسوب می شد.

اما همه چیز به یکباره برای وزیری که به قول
جهانگیری همواره به دلیل اقدامات موثرش مورد تقدیر دولت بوده، تغییر کرد؛
افشای فساد 8 هزار میلیاردی در صندوق ذخیره فرهنگیان که انتصاب غندالی در
آن یکی از انتقادات منتقدان فانی بود، کار را برای دولت سخت کرد؛ حالا دولت
روحانی یا باید فانی را عزل می کرد یا از وی برای ادامه کارش حمایت می
کرد.

عزل فانی می توانست در افکار عمومی برای دولت هزینه
داشته باشد، چون با عزل فانی، در واقع دولت پذیرفته بود که با انتصاب و
حمایت های اشتباه وزیر آموزش و پرورش، در بروز این فساد هزاران میلیاردی
نقش داشته است؛ در این میان ادامه کار فانی به دلیل قطعی بودن استیضاح وی
هم به صلاح دولت نبود، چرا که احتمال داشت در جلسه استیضاح فانی مطالبی
درباره ابعاد دیگر فساد 8 هزار میلیاردی در صندوق ذخیره فرهنگیان زده شود
که به نفع دولت نباشد.

آیا روحانی مسئولیت عملکرد وزرایش را می دهد؟

خیالش کمی راحت شده؛ حالا هم توانسته 3 سال از حاشیه
های وزرای معزولش استفاده کند و هم در بهترین موقعیت از کار برکنارشان کند
و برای دولتش اعتبار کسب کند.

اما همه چیز در اینجا تمام نمی شود؛ وزرای رفته
میراث های بزرگی برای رئیسشان جا گذاشته اند که فقط یک رقم آن 8 هزار
میلیارد تومان می ارزد؛ قطعا دستگیری رئیس صندوق ذخیره فرهنگیان در روز
پایانی وزرات فانی، می تواند این پیام را به دولت رهسپار کند که ماجرا با
رفتن یک وزیر تمام نخواهد شد.

در روزهای آینده حتما خبرهای بیشتری از فساد بزرگ
صندوق ذخیره فرهنگیان به گوش می رسد که آرام روزهای پسا ترمیم دولت را بهم
خواهد زد.

در حوزه فرهنگ هم وضع دولت آنقدرها هم خوب نیست؛ فقط
کافی است وزیر فرهنگ ارشاد قبلی همین گزینه ای باشد که این روزها حرفش در
محافل مختلف شنیده می شود؛ انتصاب چنین چهره هایی قطعا می تواند حاشیه هایی
بیشتر از جنتی برای دولت پدید بیاورد چون تجربه نشان داده فرد مذکور بسیار
تند تر از وزیر مستعفی عمل خواهد کرد.

روحانی اما هنوز چند ماه دیگر برای پاسخ دادن به
سوال های بزرگ پیش رویش وقت دارد؛ سوال هایی درباره وضعیت ولنگار مانده
فرهنگ کشور و فساد 8 هزار میلیاردی صندوق ذخیره فرهنگیان؛ قطعا هرچه به
انتخابات سال 96 نزدیک تر شویم، زمان روحانی نیز کمتر خواهد شد.

[ad_2]

لینک منبع